سیاهی دستانت گواهی بر گناه ماست!

سیاهی دستانت گواهی بر گناه ماست!

از تو سخن می گویم...

از تو که نه آب آشامیدن داری، نه برقی و نه گازی...

از تو سخن می گویم که با سرمای زمستان می لرزی و با گرمای تابستان می سوزی!

از تو سخن می گویم وقتی که ماه ها در برف گرفتار می شوی و حق نالیدن نداری

ای دختر عشایر، ای پسر عشایر از تو سخن می گویم...

بگو آیا از ما ظالم تر هم در این کره ی خاکی می شناسی؟! روزی که تو را به جرم قطع درختان در دادگاه عدالت مجازات می کردند با خود می گفتم که گناه تو چیست؟ تو برای زنده ماندن از سرما نه گازی در دسترس داری و نه برقی و نه جاده ای که سوختی فراهم کنی! پس چرا تو را به جرم قطع درختان مجازات می کنند؟! ناگهان پاسخ سوالم را یافتم:

تو را به جرم زنده بودن مجازات می کنند...

چه کسی می داند سیاه شدن پوست دست و صورت در اثر سوز سرما چه معنایی دارد؟!!!! وقتی دستت را می گیرم خجالت می کشم و از خود می پرسم که ما چه کرده ایم با شما که این گونه برای زنده ماندن دچار سختی شده اید؟

و باز از تو خواهم نوشت تا شاید کسی بخواند و به یاد بیاورد که تو هستی و نفس می کشی...

/ 1 نظر / 8 بازدید
محسن فرهادی باجولی

تو را به جرم زنده بودن مجازات می کنند... درود بر قلم زیبایت... منتظر نقد های کارسازت هستم. بدرود