کاش میشد بگویم دریا نمرده ست...

من آشنای لحظه های غربت کودکانم

در چشم باد خیره می شوم تا برایم نغمه سرایی کند و از دور دست ها برایم باز گوید...

من بر سفره آسمان مهمانم! آنجا که دریا آرام و آسوده قدم می زند!

کاش میشد لحظه ای با او همبازی شوم تا بی درنگ دستان کوچکش را غرق بوسه کنم...

افسوس که لحظه ای بیشتر مهمان آسمان نیستم!

من زمینیم!

از آسمان فرسنگ ها دورم!

اما دلم برای دریا تنگ است...

کاش میشد بگویم دریا نمرده ست...

/ 0 نظر / 8 بازدید