گوهر فراموش شده... (بلوط، فردا تنها نامت باقی است)

وقتی امروز از پایگاه خبری ایذه آنلاین متن خبر مربوط به قتل عام درختان بلوط شهرستان ایذه دور از چشم نهادهای مسئول را خواندم بسیار بیشتر از قبل نگران شدم. همه عزیزان دوستدار منابع طبیعی و محیط زیست بارها نسبت به خطر نابودی جنگل های هزاران ساله بلوط هشدار داده اند ولی برای توقف روند نابودی آنها تاکنون تلاش جدی صورت نگرفته است. زمین تنها متعلق به ما نیست بلکه متعلق به همه ی موجوداتی است که حیات ما نیز به آنها وابسته است؛ انسان گاهی ندانسته نسبت به طبیعت جسارت می کند و تاوان آن را خیلی زود پرداخت می کند. عجیب است در دنیایی که عصر ارتباطات است، و هر روز از طریق رسانه های جمعی مشاهده می کنیم که کشورهای پیشرفته تا چه حد به محیط زیست خود احترام می گذارند، ما همچنان اصرار به تکرار اشتباهات گذشته خود داریم.

نابودی تالاب های ایران نزدیک است، همانطور که نابودی جنگل های بلوط شروع شده است. چرا؟ نیل به توسعه یافتگی سبب این درد شده است یا مشکل جای دیگری است؟

به یقین باید گفت که حرکت به سمت توسعه یافتگی سبب این درد نشده است، بلکه این تفسیر اشتباه ما از توسعه یافتگی است که به هر قیمتی می خواهیم سودی گذرا را نصیب خود کنیم؛ و به طور کامل این برخورد ما نشان از عقب ماندگی است.

ساکنان روستایی که گاز ندارد و روستای آنها برف گیر است برای گریز از سرمای طاقت فرسای زمستان، چه کاری باید انجام دهند؟ دولت کی و کجا می خواهد دخالت کند؟ اگر امکان لوله کشی گاز وجود ندارد، آیا امکان در اختیار قرار دادن کپسول های گاز نیز وجود ندارد؟

در کشوری که برای پخت بعضی از غذا ها از زغال استفاده می شود، آیا برای تهیه زغال مورد نیاز، راهکار بریدن درختان چند هزار ساله است؟ آیا نمی شود از بقایای گیاهانی مانند نیشکر، مانند کشورهای دیگر کمک جست؟ آیا نمی شود درختانی سریع الرشد را برای این منظور کشت نمود؟

هنر دولت کجاست؟ چرا هیچکس پاسخگوی نسل های آینده نیست؟

اگر مسئولین حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست شهرستان ایذه ادعا می کنند که برای محافظت از جنگل ها و تالاب ها مشکل مالی و نیروی اجرایی دارند پس حداقل جرات انجام کاری نمادین را به خود دهند تا بلکه بازتاب آن سبب توجه پایتخت نشینان به این گوهر بی نظیر (شهرستان ایذه) شود.

/ 0 نظر / 23 بازدید