اشتغال و بیکاری ...

امروز وقتی می نویسم سی و یک سال از عمرم گذشته است؛ در حال طی کردن درجه دکتری خود هستم و دارای کار و زندگی مستقل نیز!

اما همچنان آرام نیستم!

گویی گمشده ی خود را نیافته ام!

من سکوت می کنم اما در دلم غوغاست!

چالش من در یک چیز است: آیا در طول حیات خویش تنها باید منافع شخصی خود را تامین نمایم یا اینکه وظایف دیگری نیز بر عهده دارم؟!

آیا باید بر روی وضعیت جامعه و مشکلات آن چشم ببندم و تنها به فکر گذران امور خود باشم؟!

و به طور کل چرا در کشور ایران با این همه قابلیت، ما در تامین اولیه زندگی خود در مانده ایم؟!

چه چیزی حال ما را خوب خواهد کرد؟!

من از خود راضی نیستم! چرا که انگیزه و توان من بسیار بیشتر از شرایطی است که در آن قرار دارم. به عنوان یک فرد تحصیل کرده، گذران عادی زندگی برای من لذت بخش نخواهد بود و تنها کمک به کشورم در جهت کاهش مخاطرات و مسائل باعث رضایتمندی خواهد شد.

امروز بزرگترین بحران کشور ما بیکاری و عدم تولید با کیفیت و پایدار است! چرخ های فرسوده اقتصاد مملکت ما را دیگر روغن های نفتی روان نخواهند کرد! شمش های فولادی و فروش قلب معادن دیگر دوای درد نخواهد بود! مناطق ویژه پتروشیمی دیگر راهگشا نیستند! آلومینیوم و مس و سیمان نیز هم!

آری خواب ما را تعبیری جز بحران بیشتر نیست!

پس از خود ناراضیم چون در جهت تولید و کاهش بیکاری نتوانسته ام تاکنون گامی بردارم. 

مطمئن نیستم که انگشت اتهام را به سوی چه کسی باید بگیرم اما خوب می دانم ارابه ی بیکاری هر روز در حال قربانی گرفتن و هدایت به سوی ناامیدی است!

 

/ 1 نظر / 54 بازدید
محمد

سلام امير حشره شناسي ؟ اين ديگه چه رشته ايه ؟ داداش براي دكتراي چشم و گوش و قلب كار نيست آخه دكتراي حشره شناسي تو اين مملكت چه جايگاهي داره شما بيا بي خيال ايذه شو و بزن برو هلند !!