9 مرداد و تکرار روزهای تلخ....

 

سخت است نوشتن از روزی که همه در آن گریه کردند...

 


9 مرداد نزدیک است و هنوز آن اتفاق تلخ خاطر همه را آزار می دهد؛ روزی که انسان های بی گناهی به دلایلی که تنها وجدان های بیدار آن را درک می کنند کشته شدند.

مقصر کیست؟

مقصر همه ی ما بودیم؛ هر کس به نوعی در این حادثه مقصر بود و امروز نیز صدای ناقوس مرگ همچنان به گوش می رسد؛ شاید هنوز باور نکرده ایم که باید آستین همت را بالا زد و برای مردم پاک و غیرتمند اطراف سد کارون 3 کاری کرد که شایسته آن باشند.

مگر می شود از سر زمینی طلا را برد و مردم آن را نادیده گرفت؟!

از سد کارون 3 می گویم؛ سدی که همه به آن افتخار می کنند بجز مردمان همجوار آن؛

حتماً بخوانید: اوج محرومیت زیر سایه سد کارون 3

توسعه یافتگی هر اندازه مهم باشد دو رکن اساسی در آن باید رعایت گردد: 1) توجه به محیط زیست 2) توجه به حقوق انسانی؛ توسعه یافتگی لجام  گسیخته، سبب دردمندی خواهد شد.

وقتی عارضه ای ایجاد می شود بدون اینکه عواقب ناشی از آن در نظر گرفته شود، یا برای به حداقل رساندن عواقب آن چاره اندیشی شود، در نتیجه عدم رضایتمندی بوجود می آید.

9 مرداد در واقع سالروز توسعه یافتگی بی قید و بند است؛ همچنان که سد گتوند، تالاب های خوزستان، جنگل های بلوط، دریاچه ارومیه، زاینده رود، تالاب انزلی و ... نشانی بر این مدعاست.

اما قصه 9 مرداد تلخ است چرا که تکرار مکرر کشته شدن انسان های بی گناه بود؛ وقتی که در چنگال توسعه دست و پا می زدند و فریاد آنها را فریاد رسی نبود...

آتش وجودم را گرفت وقتی نام دریا در بین کشته شدگان بود و ما تنها می توانستیم گریه کنیم...

9 مرداد گذشت و باز هم همه چیز فراموش شد و اراده ای برای رهایی مردم محروم روستاهای اطراف سد کارون 3 از چنگال محرومیت وجود ندارد؛ همچنان دریاها چشم انتظار احقاق حقوق خود هستند و ما آنها را فراموش کرده ایم. بماند اما خوب است بدانیم که بازماندگان یکی از کشته شدگان این حادثه تلخ، دیه آن عزیز را برای کمک به انسان های محروم و یتیمانی خرج کرد که هیچکس از حال آنها خبر دار نبود.

شاید از نوشتن من کسانی ناراحت شوند اما من برای تلنگر به خود می نویسم که همواره در خاطرم باشد که هرگز تبر به تنه درختی نزنم مگر اینکه پیش از آن به عواقبش اندیشیده باشم. به هر حال من تا همیشه برای دریا و دریاها دردمندم و می دانم انسان های پاک بسیاری در این هوا با من نفس می کشند و آرزوی آنها کمک به محرومین است.

پس بخاطر مردم محروم شهرهای دهدز و ایذه و روستاهای اطراف آنها باید مشکلات را گفت و از همه خواست برای کمک به این مردم به وظایف خود به درستی عمل کنند.

/ 2 نظر / 27 بازدید
دکتر ریحانی

با سلام و احترام به دنبال تصاویری از شهر ایذه بودم گفتم شاید شهرتان بهتر و برخوردارتر از شادگان بوده باشد ولی می بینم که ظاهراً اشتباه کرده ام و هر دو شهر متأسفانه یک درد مشترک دارند! بی تدبیری برخی مسئولان و بی خیالی یا به قول استاد گرامیتان با حیایی مردم! موفق باشید به دیدار ما هم بیایید. خوشحال می شویم .

خرم سعیدی

سوگ سرود رُود " به پدری که دخترش با کارون رفت . " دُوَرِ گُمبِ گُلم بِنِیر، پیلکِ شَو اِ وَنِه سایه سَرِ بَردِ دِلم سَرِ مُو دایم دَرد حَبِ ریت درمونِس. گُمبِ دِل زادِ تَو وُ دیری تِو هَی اِ سوسم چی تَش ِمِن چالِه هُلفِ هُو کرده دِلِ نازک ایلینه کَواو ری وِ هَر رَه کِه اِنُم کورِ رَهس مُو اِ چُلنم وِ مِنِ ای اَوِ رُو جُورِ ماری که بِتِلنن سَرِ هُو پیت اِ کَنه وِ غَمِ دَسه گُله داده وِ اَو . رُو وِ ریم حُشک اَوی جورِ تیم روز مِن سایه شَو جُورِ اَوری کِه کلاکس بِکشن زل کوره . باد ماسستِ دیه نی بَره رَه وِ جا تَش ِ دیریت وِ دِلُم گُر اِ گره حُشک اَوی حرف دِلُم جُورِ خین دَمِ صُوی که قلیسنیدسه شَو اِ زَنم مینِ غَمِ حونهِ دِل دس وُ پا خرس وُ خین مینِ تیم نی گره جا مُو ندارم زُونی قاصدِ آه فِرشنام اُ وَی زِندهیم بی تو وُجاقس کوره هَر گُلی هِید قَشنگ زی بِچینن هَنه وُ هی بُو ای کُنن اَوِ رُو چیده تُنه چینکه بیدی گلِ مُو جُون دلِ مُو، بُو دِلِ مُو مُو کله کنده نهادم دینداس وُ هزارون کچک، وندم وِس مُو پَریشون تَرِ وِ اُو پَلِ داتم من ِاَو بنهادم دینس پَلِلِ جُورِ دوتا بافه گندم دَمِ اَو دِلِ کِه نَه،جَون