خوابی که هرگز به بیداری منتهی نمی شود...

همه ی ما در خوابیم...

مدت هاست که از گوشه و کنار کشورمان اخبار نگران کننده در ارتباط با محیط زیست و منابع طبیعی به گوش می رسد و هر روز بیشتر گرفتار خشم طبیعت می شویم.

چند روز قبل که برای حضور در بیست و یکمین کنگره گیاهپزشکی ایران به ارومیه سفر کرده بودم سری هم به دریاچه ی ارومیه زدم! اولین دیدار من از دریاچه ی ارومیه و شهر ارومیه به سال 1385 برمیگردد؛ در آن زمان ارومیه دارای تابستانی خنک بود و دریاچه ارومیه سر زنده و شاداب...

اما در این سفر چیزی را دیدم که سکوت وجودم را فرا گرفت... دریاچه ی نمک، میراث جاودان ما، تبدیل به کویری خشک شده است...

دلیلش چیست؟ چرا؟

ما طبیعت را خوب نشناخته ایم! طبیعت دخالت های لجام گسیخته را نمی پذیرد و زود سیلی قهر خود را به صورت ما می زند...

این را به عنوان یک نمونه ی شاخص گفتم تا به استان خوزستان برگردم و پس از آن گریزی به شهرستان ایذه بزنم.

کارون! کارون آن قدر مهم و با ارزش می باشد که باید از آن نوشت و گفت. کارون که یکی از منزلگاه های تمدن بشری است، تنها متعلق به ایران نیست و دنیا درباره ی سرنوشت آن از ما خواهد پرسید؛ کاری نکنیم که فردا کارون بزرگ، لکه ی ننگی برای کشور ایران محسوب شود. هر چند شاید بهتر است واضح بگویم که کارون امروز حال خوبی ندارد و شاید اگر دل نگرانی های فرزندان کارون نبود امروز دیگری نشانی از آن دیده نمی شد. برای کارون کارهای کمی شده است و نیاز به آگاهی دادن، بسیار احساس می شود. رسانه های جمعی باید بسیار پر تلاش عمل کنند و دانشگاه ها و محافل علمی باید برای کارون وقت بگذارند...

کارون بمیرد خوزستان تبدیل به کویر داغ می شود که کسی تحمل زندگی در آن را نخواهد داشت...

اما این روزها غصه من درباره شهرستان ایذه هم بیشتر از گذشته شده است؛ سرنوشت جنگل های هزاران ساله ی بلوط همچنان مبهم است و هر روز تجاوز بیشتری به حریم این گوهر با ارزش صورت می گیرد؛ شکارهای غیر مجاز در مناطق حفاظت شده جای تأسف برای هر انسان دوستدار طبیعت دارد و ای کاش روزی آن قدر از لحاظ فرهنگی رشد کنیم که به جای شکار کبک به حفاظت از کبک بیاندیشیم...

اما اندوه بیشتر من برای تالاب بین المللی میانگران است... جایی که مظلومانه مورد هجوم فعالیت های مخرب انسانی قرار گرفته است... می خواهیم چه کنیم؟ کمر به نابودی تالاب بسته ایم؟ شک نداشته باشید که با این روند تالاب میانگران نیز در آلبوم افتخارات شرمسارانه ی ما، عکسی به یادگار خواهد شد...

هوشیار باشیم... این خوابی که در پیش گرفته ایم هرگز به بیداری منتهی نمی شود...

من برای شهری نگرانم که گرم تر و خشک تر خواهد شد. من برای شهری نگرانم که دیگر پرندگان زیبا را نخواهد دید. من برای شهری نگرانم که هر روز مهاجرت ها از آن بیشتر خواهد شد. من برای شهری نگرانم که دیگر فرزندانش تالابی نخواهند دید...

امروز باید تالاب میانگران را نجات داد... فردا بسیار دیر است...

در زیر چند تصویر از سرنوشت تلخ دریاچه ارومیه قرار می دهم، شاید اندکی ما را به فکر فرو برد...

 

 

 

 

/ 0 نظر / 11 بازدید