نسیم...

صبر کن! آتش نزن مرا!

نگاهم کن، حرف هایم را بشنو!

با تو هستم ای نسیم...

صبر کن!

نرو! بگذار حس کنم بودنت را!

آموزگارم باش

از هر چه می دانی برایم بازگو

نسیم! بسیار سردی و گرمی چشیده ای! بالا و پایین دیده ای!

بگو، بگو چگونه باز این گونه لطافت داری؟

بگو از اندیشه های درونت

دوست دارم دلم را به نگاهت گره زنم! سخت تر از سنگ!

نسیم لحظه ای درنگ کن

من خسته ی روزگارم!

مرا با خود همراه کن

من تشنه ی پروازم!

می خواهم آغازی بر پایان خود باشم!

از بودن خسته ام، می خواهم جاری باشم!

می خواهم صفحه ی سیاه نا امیدی را بشکنم

می خواهم درخشش نور در تاریکی آسمان تاریک باشم!

می خواهم جوانه عشق در زمین نفرت باشم!

می خواهم مهربان باشم!

بمان، من هم صدایی جز خاموشی ندارم

بمان تا سکوتم را فریاد کنم

بمان تا انسان بودن را آغاز کنم!

/ 0 نظر / 24 بازدید